عبدالله مستوفى

387

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

نتايج سوء اين قبيل اغراء بجهلها خواهد شد . من يقين دارم نصف بيشتر گرفتاريهاى امروز مردم در كار نان شهر تهران ، بر اثر همين قماش ياوه‌گوئيهائيست كه بعضى عمدا و برخى از راه نادانى بذكر روساء ميدهند و الا كار نان هفتصد هشتصد هزار نفر سكنهء امروز پايتخت و راه انداختن روزى هفتصد هشتصد خروار گندم و جو براى اين مصرف با وسائط نقليه و وسائلى كه امروز در دست اولياى امر هست ، كار بسيار ساده‌ايست كه هيچ حاجتى بجيره‌بندى و اين همه تضييق بر نان‌خور و نانوا و مالك و باربر و تلف مال و وقت ندارد . منتهى چه بايد كرد كه « سرنا دست آدم ناشى است و از دهن گشاد باد مىكند « 1 » » و عبث خود و مردم را در زحمت انداخته است . خوانندهء عزيز به زودى خواهد ديد كه از همين گزارش جاهلانهء اين چند نفر امين ماليهء گمركچى بىاطلاع ، چه نتايج سوئى عايد خزانهء دولت شد و چقدر وقت اولياى امر در اين كار تلف گرديد و چقدر مردم در زحمت افتادند ؟ بارى تابستان گذشت ، اوائل پائيز خزانه به شهر و عمارت صاحب‌اختيار ( جناب آقاى غلامحسين غفارى ) منتقل شد ، اين عمارت كه در اينوقت در نزد بانگ شاهى گرو و مالك از آن صرف‌نظر كرده بود ، همان عمارتى است كه چندى محل كلوب ايران و فعلا سيد ضياء الدين طباطبائى در آن مسكن دارد . گذشته از عمارت بزرگ امروزه ، سه حياط بزرگ كه بمنزلهء حياط خدمت و اندرونى بود ، در سمت جنوب و مغرب باغ داشت كه حالا آن قطعات از آن مجزى شده است . اين حياطها ادارهء خزانه و عمارت وسط باغ با تالار آينه و فرش و اثاثيهء آبرومند بسيار عالى ، منزل شخصى مرنار شد . ولى در اينوقت خانوادهء مرنار تهران نبوده و شايد بمناسبت تحصيل بچه‌ها ببلژيك رفته بودند و اين منزل با اين طول و تفصيل در حقيقت تجملى بود نه رفع حاجت . وفاى بوعده ميرزا زين العابدين خان مدير كل وظائف بقول خود وفا كرده ، در اين چهار پنج ماهه دفتر وظائف را ريخته و كامل كرد . در همان روزهاى اوليهء ورود به شهر دفتر كامل شده را با تشريفات تحويل مرنار داد و آقاى خزانه‌دار كل براى مطالعه دفتر را نزد خود نگاهداشت . تشكيل اين دفتر كار بزرگى بود كه صورت گرفته بود . خوانندهء عزيز البته توجه دارد كه جمع‌آورى چهل پنجاه هزار قلم كه اسامى آن از ده بيست تا تجاوز نميكند و هيچ مميزى جز آقا و ميرزا و خان و بيگ و ملا و شيخ و سيد كه سروته آن‌ها چسبيده و اكثر آن‌ها در چند ولايت و بصيغه‌هاى مختلفه حقوق داشتند و شايد بعضى از آنها در يك جا ملا و در جاى ديگر شيخ و در جاى ديگر بيگ و خان و ميرزا و حتى سيد هم بودند ، بطوريكه هركس هرچه از نقد و جنس دارد در يك جا و بيك قلم نوشته شود ، با ترتيب حروف تهجى و رعايت ترتيب حروف دوم و سوم كه اسباب سهولت پيدا كردن اسامى است ، كار آسانى نبود .

--> ( 1 ) - سرنا را اگر از دهن گشادش باد كنيد ، عبث خود را خسته كرده‌ايد زيرا صداى مطلوب از آن بيرون نمىآيد . اين مثل در موردى استعمال مىشود كه عامل كار ، ناشى بوده و از اقداماتى كه براى انجام كارى مىكند نتيجهء مطلوب را بدست نياورد .